
PJAK عليرغم اينكه حزبي نو و تازه وارد به منازعات فكري ـ سياسي در ايران و شرق كردستان است توانسته در اين مدت كوتاه بر بسياري از پيشرفتهاي فكري ـ سياسي تاثيرگذار باشد. تحولات كنوني و مواضع ايران ازيك سو و مواضع اپوزيسيونهاي ايراني و كرد در ديگر سو نشان داد كه تاكيد PJAK بر ضرورتش به مثابه حزبي نوين كه ميتواند روحي نو در كالبد بيجان و ساكت اوضاع فكري ـ سياسي ايران و شرق كردستان بدمد دور از واقعيت و زمينه عيني نبوده است. ديدگاههاي تعصبآميز و صرفا حزبي و حتي فراتر از آن انكارگرا PJAK را بعنوان حزبي كه ساخته و پرداخته برخي از دولتهاي جهاني و منطقهاي است نشان ميداد. اما تاكيد PJAK بر فعاليتهاي فكري ـ سياسياش و برخوردي اصولي با اين مواضع بجاي اتمسفر تنش و تشنج ميان اپوزيسيونها و احزاب كردي آنها را به فعاليت و خدمت به خلق دعوت كرد. اين امر بنوعي به معناي افشاي سياستها و بازيهاي پليد برخي از جناحهايي شد كه همگام با رد PJAK بنوعي مسئله كرد را نيز در ايران و شرق كردستان نفي ميكردند.
قبل از پرداختن به نقش جنبش آپوئيستي و PJAK در معادلات سياسي منطقه كه روزبروز حقبه جانببودن نوع راهكارهاي سياسياش بر همگان آشكار ميگردد، به سياستهاي استعمار نوين و دنبالهروي دولتها و نيروهاي خاورميانهاي از سياستهاي آمريكا ميپردازيم.
رژيم اسلامي ايران كه بنا به كاراكتر اسلام سياسي و ولايت مطلقه فقيهبودنش همواره برخوردي غيرشفاف و بينهايت توطئهگرانه نسبت به مسائل داخلي و بويژه مسئله كرد داشته است همچنان بر مواضع متحجر و واپسگرايانه خود اصرار ورزيده كه در نتيجه هر بار عرصه سياست خارجي را بر خويش تنگتر ساخته و اعتماد داخلي را نسبت به خود روزبروز كمتر ميسازد. اظهارات تندخويانه و بدون كنترل رياست جمهوري ايران در خصوص حذف اسرائيل، همچون نمونهاي است كه احمدي نژاد را به يكي از مهرههايي كه مطابق ميل آمريكا عمل ميكند مبدل ساخته است. ميتوان چنين گفت كه هرچند دولتهاي ايران و سوريه و برخي از طرفها و احزاب موجود در عراق و تركيه بعضا واكنشها و اظهاراتي تندخويانه در مقابل آمريكا نشان دادند و در رسانهها و افكار عمومي چنين وانمود كردند كه سياستي ضد آمريكايي و انگليس را پيروي ميكنند اما حقيقت اين است كه از محدوده اهداف سياسي آمريكاييها براي منطقه پا فراتر نگذاشتهاند. هرچند اين دولتها و طرفهاي به اصطلاح ضد استعمار توانستهاند كه در بازيهاي سياسي خود ـ كه اين نيز با سنت صدساله دولتبودن آنها در اين سرزمينها در ارتباط است ـ مشكلات و موانعي براي پروژههاي آمريكايي بوجود آورده باشند اما تابحال نتوانستهاند خطي فكري ـ سياسي را كه منطبق بر معيارهاي معاصر باشد و با خطوط منافع استعماري نوين به مقابله بپردازد ترسيم كنند. اصرار بر كماليسم، بنيادگرايي اسلامي و اهداف بعث در خاورميانه روزبروز ميدان عمل و سياست را براي آمريكا و انگليس هموار نموده و اعتماد اين گونه گرايشات را در نزد تودهها كاهش داده است. عدم ارائه راهحلي براي چارهيابي مسائل داخلي و يا سعي بر به بنبستكشانيدن راهحلهاي ارائه شده از سوي جنبش آپوئيستي، كشورهاي خاورميانهاي را بسوي بحراني كه راههاي برونرفت از آن را نيز از ميان برميدارند، ميكشاند. اين امر براي آمريكا و انگليس زمينهاي فراهم ميآورد كه با گفته دموكراسي را براي خلقها به ارمغان ميآوريم هرچه بيشتر در اوضاع داخلي اين كشورها مداخله كرده و خود را بعنوان يكي از قدرتهاي مطرح در سطح منطقه نشان دهند. حكومت صدام حسين و براندازي آن از سوي آمريكا ميبايست به آزموني تلخ و ناگوار براي خاورميانه مبدل گردد. لكن اين دولتها به نظر ميرسد كه تابحال نيز نتوانسته و يا نخواستهاند كه ژرفاي مسئله را ببينند.

آمريكا كه در چارچوب "نه دشمني و نه دوستي استراتژيك" ميخواهد به اهداف خود در منطقه دست يابد با برگزراري كنفرانسها و نشستهايي ـ همچون كنفرانس شرمالشيخ و استانبول ـ به سياستهاي خود مشروعيت بخشيده و درصدد است راه وابستگي اين دولتها را به خود هموار سازد. بسياري از مباحثاتي نيز كه در تركيه و ايران در چارچوب اينكه آيا آمريكا دوست و يا دشمن استراتژيك ماست در جريان است بر گفته فوق صحه ميگذارد. اصرار اين دولتها به مواضع و اعمال خشونتآميز خود در قبال مطالبات خلقها به هر ترتيب زمينه دخالت عاملي خارجي همچون آمريكا و انگليس را فراهم نموده است. به گونهاي كه با گفتههاي دموكراسي و حقوق بشر به اين دولتها فشار وارد ميسازند. از طرفي استعمار نوين با دموكراسي تحميلي از بالا سعي دارد مطالبات و دموكراسي راستين خلقها را نيز سركوب نمايد. زيرا جنگ اصلي آمريكا و انگليس در منطقه نه با اين دولتها بلكه براي شكستن اراده خلقها و وابستهنمودن آنها به خود است. همچنانكه ميبينيم در جنوب كردستان( شمال عراق) با راهكارهايي متفاوت از جمله بكارگيري جوانان در نيروهاي ويژه آمريكايي و اعطاي حقوق ماهانه به آنها، اين قشر فعال جامعه را به يك مشت افراد عاطل و بيمصرف و بدون بازدهي فكري ـ سياسي مبدل ساخته و بعيد نيست كه با دور ساختن اينها از اصالت فرهنگي و هويتيشان، آنها را به كساني كه در مقابل اهداف خلق خود حركت ميكنند درآورد.
رهبر آپو و احزاب مرتبط با جنبش آپوئيستي بارها به اين دولتها در خصوص اهداف استعمارگري نوين تذكر دادهاند. رهبر آپو بارها گفتهاند كه " ما ميخواهيم مسئله كرد و همه مشكلات داخلي را با مخاطب اصلي آنها يعني دولتهاي حاكم بر كردستان حل نمائيم." فقط اين دولتها باز هم بر سياست آنتي كرد اصرار ورزيده و اين امر آنها را بنوعي دنبالهرو سياستهاي آمريكا كه در ماهيت خود عدم توجه به مطالبات واقعي خلقهاست مبدل ساخته است. سياست استعماري نوين كه سعي داشت با استرداد رهبر آپو به تركيه و حتي امحاي جسماني ايشان آتش نفاق و دشمني را ميان خلقها شعلهور سازد و در اين فضاي بغرنج و آشوب به تمامي تركيه را به خود وابسته سازد بر اساس تحليلات و تدابير رهبر آپو خنثي شد. تغييرات استراتژي PKK و تداوم فعاليتهاي مردمي اين حزب خلقمحور در چارچوب سيستم KCK ( كوما جواكي كوردستان= كنفدراليسم دمكراتيك جامعه كردستان) به تمامي به معناي خنثيسازي سياستهاي استعمار نوين در منطقه بود.
PJAK نيز كه ميراث مبارزات جنبش آپوئيستي را به ارث برده و در چارچوب فلسفه و ايدئولوژي رهبر آپو در شرق كردستان به فعاليت ميپردازد ساختار حزبي خود را بر اساس خدمت به خلق و تحقق مطالبات واقعي خلق كه همان دموكراسي راستين بوده و بعبارتي ديگر دفاع از تمايزات فرهنگي ـ زباني است شكل بخشيد. بدين شكل حزبي خلقمحور تحت نام PJAK براي شرق كردستان بنيان نهاده شد كه با خطمشي فكري ـ سياسي مستقل خويش به تمامي عكس سياستهاي استعمار و دولتهاي حاكم بر كردستان بود. چراكه هرچند هم دولتهاي جهاني و هم دولتهاي منطقه از دشمني با يكديگر دم ميزنند اما هر دو نيز گوئي در سركوب مطالبات خلقها متفقالقول بوده و فشارهاي خود را در اين زمينه روزافزون كردهاند. بدين جهت شكست استعمار نه در مقابل ايران، تركيه، سوريه و يا گروههاي اسلامي تندرو در عراق است بلكه از آن جهت است كه نتوانسته روح و اراده خلقها را تا بحال به تسخير خود درآورد. به گونهاي كه اگر در جنوب كردستان و كل عراق ميتوان از طيف مزدور آمريكا سخن راند اما در بخشهاي ديگر كردستان و در ميان تودههاي محروم برخوردار از اصالت فرهنگي رد برخوردهاي بردگيساز استعمار آمريكا و انگليس با مسائل خاورميانه و مسئله كرد ديده ميشود.
در چنين اتمسفري و در حالي كه اين دولتها همچون دهههاي اول سده بيستم در خصوص حل مسئله كرد از رهنمودهاي چارهيابي ناتوان مانده و تنها در راستاي منافع استعمار در منطقه با مسئله كرد برخورد كردند جنبش آپوئيستي راهكارهايي معاصر و دموكراتيك و صلحآميز را براي حل مسئله به آنها پيشنهاد كرده است. فقط به نظر ميرسد كه اين دولتها نيز ميخواهند دستهاي مداخلهگر قدرتهاي جهاني همواره در مسائل خاورميانه و بويژه مسئله حاد كرد كوتاه نشود. اما جنبش آپوئيستي بر اي خاتمهدادن به چنين وضعي از هرگونه فداكارياي فروگذاري نكرده است. در چنين اتمسفري PJAK با تكيه بر فلسفه و پارادايم نوين رهبر آپو كه در چارچوب سيستمي به تمامي خارج از حيطه دولت و براي خلقها ارائه شده است، به فعاليتهاي فكري ـ سياسي و سازماندهي در ميان خلق پرداخت. PJAK با تصويب ايجاد سيتسم كنفداراليسم دموكراتيك در شرق كردستان در دومين كنگره خود فعاليتهاي خلق محور خود را گستردهتر ساخت. در مضمون اين فعاليتهاي خلق محور بيشتر از آنكه رهنمودهايي براي قدرت و جايگيري در اقتدار سياسي ارائه دهد، راهحلهايي براي حل مسائل ملي ـ اجتماعي و ايجاد سيستميخلقمحور و بنيان نهادن جامعهاي اكولوژيك ـ دموكراتيك مبتني بر آزادي جنسيتي ارائه ميدهد. اين نيز به معناي راهي مستقل از دولتهاي استعماري غرب و دولتهاي خاورميانهاي است. PJAK با ارائه چنين سيستمي ميخواهد از تمايزات فرهنگي ـ زباني خلق كرد دفاع نموده و پروسه ملي ـ دموكراتيكش را به اتمام برساند. البته نبايستي فراموش كرد كه براي ايجاد كمونها در شرق كردستان همانند آنچه امروزه در شمال كردستان توسط PKK انجام شده است راه دشوار و آكنده از مبارزه پيش روي PJAK قرار دارد. زيرا هرچند بستر چنين سيستمي در ميان خلق فراهم است اما ارتقاي سطح آگاهي خلقها و بويژه خلق كرد در شرق كردستان بر چنين سيستمي امري است كه به كار و فعاليت مستمر نياز دارد. از طرفي فشار و سركوب و سياستهاي دولت ايران كه به منظور ايجاد انحراف در اهداف و مبارزه PJAK انجام ميشود موردي است كه ارادهاي پولادين و مقاومتي بينظير را در اين راه ميطلبد. PJAK در اين راه شهداي بزرگي نظير عاكف مامو زاگرس، خوشمهر روژههلاتي، دكتر آفات، دلخواز بينگول و ... را به آزادي خلق كرد اهداء نموده است. از اين حيث PJAK حزبي است كه در ايران و شرق كردستان چنان به آزادي خلقها و بويژه خلق كرد پيوند خورده كه براي هرگونه فداكاريي در اين راه آماده است. اين در حالي است كه برخي از اپوزيسيونها و احزاب ايراني و كردي به اين ميانديشند كه چگونه ميتوانند با خلقهاي ايران رابطه برقرار نموده و عليرغم برگزاري نشستها و كنفرانسها چنين به نظر ميرسد كه پل ارتباطيشان ميان خود و خلقها را نديدهاند. اما در اين دوره PJAK در اين باره نقش پيشاهنگي داشته و اين يك واقعيت امروزي است كه اگر اين احزاب سعي دارند به ميان خلق راه يابند ناگزيرند كه با PJAK رابطه برقرار كرده و شيوه مبارزاتياش را سرمشق كارهاي خود قرار دهند. اين بدين معناست كه براي اولين بار حزبي كردي ميتواند پيشاهنگ فعاليتهاي مخالفتي دموكراتيك در ايران باشد. PJAK با فعاليتهاي فكري ـ سياسي ـ سازماني خويش نشان داد كه كردها ميتوانند در اين مرحله نقش پيشاهنگي و مهمي در تحولات ايران و شرق كردستان داشته باشند. اين نيز به خاستگاه ايدئولوژي ـ سياسي PJAK بستگي دارد.











